سرنوشت نخستین کسانی که به پیامبر(ص) توهین کردند


سوره‌ای که راجع به نخستین توهین‌کننده به پیامبر(ص) نازل شد



آیات سوره «مسد» که از سوره‌های قصار جزء سی‌ام قرآن کریم است و به موضوع جسارت «ابولهب» نسبت به پیامبراکرم(ص) پرداخته است؛ مراجعه به تفسیر این سوره و سیره نبوی در صدر اسلام حاکی از آن است که «ابولهب» عموی پیامبر اکرم(ص) و یکی از 10 فرزند حضرت عبدالمطلب بود.

عبدالمطّلب جد پدری پیغمبر اکرم(ص) است؛ ایشان 10 فرزند داشته که حضرت عبدالله پدر پیامبر اکرم (ص)، حضرت ابوطالب(ع) و حضرت حمزه(ع) از یک مادر بودند و به جز اینها، پیامبر اکرم(ص) عموهای دیگری هم داشت.



* ابولهب که بود؟



نام ابولهب، «عبدالعزی» نقل شده است و در واقع، «ابولهب» کنیه وی بود؛ «لهب» به معنای شعله آتش است. از عرب‌های آن زمان دور نبود که نام فرزندانشان را لهب و آتش بگذارند؛ آنها چنین فرهنگی داشتند و هنوز هم آثار آن باقی است؛ به عنوان مثال «صدام» یعنی صدمه زدن بسیار؛ «هدام» یعنی خراب‌کننده بسیار؛ فلسفه این کار عرب‌ها این بود که چون حکومتی نداشتند تا از آنها حمایت کند، باید فرزندان‌شان را سفاک، بی‌باک، خونریز و به تعبیر عرب‌ها شجاع و دلاور و جنگاور بار بیاورند؛ لذا خیال می‌کردند اگر فرزندانشان را از کودکی با این عنوان‌ها صدا بزنند، این موجب تلقین قوت، نیرومندی و شجاعت آنها می‌شود!



«ابولهب» همسر «ام جمیل بنت حرب» خواهر «ابوسفیان» دشمن شماره یک پیامبر اکرم(ص) بود. نام ابوسفیان هم «فخر بن حرب» بود. «ام جمیل» برخلاف نامش، مانند برادرش «ابوسفیان» میان زنان، دشمن شماره یک حضرت محمد(ص) به شمار می‌رفت که ضدیت شدید با اسلام و پیامبر(ص) داشت.



بنی‌امیه در دوره جاهلیت از رقبای سرسخت بنی‌هاشم بود. ازدواج «ابولهب» از قبیله بنی‌هاشم با «ام‌جمیل» از قبیله بنی‌امیه، نه تنها روابط حسنه بین این دو خانواده ایجاد نکرد بلکه منجر به این شد که دشمنی‌های کینه‌توزانه خاندان بنی‌امیه از طریق «ام جمیل» به شوهرش «ابولهب» هم سرایت پیدا کند. از بررسی این قضیه به دست می‌آید که این زن، شرور و مسلط بر شوهرش بود.



* کنایه قرآن کریم به همسر ابولهب



قرآن کریم در سوره کوتاه «مسد» اشاره‌ای به این معنا دارد که « وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ»؛ اگر «ام جمیل» آتش‌‌بیار معرکه علیه اسلام و پیامبر اسلام(ص) نبود، قرآن کریم این اندازه اعتنا و اهمیت نمی‌داد که نام او را با این کنایه بیاورد؛ قرآن کریم این زن را به عنوان آتش افروز یاد کرده است؛ در حقیقت این زن، شوهرش را علیه پیامبر اکرم(ص) تحریک ‌کرد.



* آغاز کینه‌توزی ابولهب نسبت به پیامبراکرم(ص)



سر به سر گذاشتن «ابولهب» با پیامبر اکرم(ص) از زمانی آغاز شد که بزرگان مشرکین قریش در «دارالندوه» شکنجه، آزار و اذیت مسلمانان را قرار گذاشتند؛ چون رسم عرب‌ها بر این بود که بزرگ هر طایفه‌ای، متصدی شکنجه بردگان و ضعفای طایفه خودش شود. لذا قرار شد هر طایفه‌ای که ضعفایشان، مسلمان شدند، بزرگان به قدری آنها را به شکنجه بگیرند تا شاید از اسلام دست بردارند؛ چون پیامبر اکرم(ص) از بنی‌هاشم بود، شخصی از بنی‌هاشم باید متصدی پیشروی ایشان برای تبلیغ اسلام می‌شد.

بزرگان قریش سعی کردند تا ابوطالب این کار را بر عهده بگیرد اما نه تنها ابوطالب زیر بار نرفت بلکه اصرار و پافشاری فوق‌العاده و شدیدی در حد توان خود برای دفاع از پیامبر اکرم(ص) کرد. آنها به جای ابوطالب، ابولهب را متصدی این کار کردند.

ابولهب برای رسیدن به اهداف خود، روی جاهای مرتفع می‌ایستاد و فریاد بلند می‌کرد که «مردم! هر کس مرا شناخته باشد که می‌شناسد؛ هر کس هم نمی‌شناسد می‌گویم که من عبدالعزی ابولهب ابن عبدالمطلب، عموی محمد هستم و محمد را تکذیب می‌کنم؛ مراقب باشید که او شما را فریب ندهد؛ من می‌گویم که او دروغگوست و دروغ می‌گوید که خدای یگانه‌ و معاد هست و او ادعای پیامبری خدا را می‌کند و قرآنی دارد!»؛ «ابولهب» در ادامه توهین‌هایش به پیامبر اعظم(ص)، سنگی پرتاب می‌کرد؛ بچه‌های کوچه هم می‌گفتند: چون عمویش به سمت او سنگ می‌زنند، ما هم سنگی به محمد بزنیم.



* خبری که قرآن کریم از آینده «ابولهب» داد



لذا سوره «مسد» در مقام رد ابولهب نازل شد؛ در آیه «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ»، کلمه «تب» به معنی «بریده می‌شود» است؛ یعنی قرآن کریم از آینده خبر می‌دهد که دست‌های او بریده می‌شود. آیه «مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ» هم به این اشاره دارد که «ابولهب» همراه برادرش «عباس» در کار تجارت بود؛ او از این تجارت اموالی برای خود اندوخت؛ قرآن کریم اشاره دارد که این مال نمی‌تواند از «ابولهب» دفاع کند و او را از آسیب‌ رسیدن نجات دهد.



آیه «سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ» تعبیر از این است که «ابولهب» بر روی آتش شعله‌وری سوزانده خواهد شد؛ «وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ؛ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ» می‌فرماید «در حالی که همسر او هیزم بیاور معرکه است، طنابی به گردن او هست، همراهش به آتش انداخته می‌شود». سوره کوتاه «مسد» حاکی از دشمنی اولیه در صدر اسلام در برابر دعوت رسول اکرم(ص) از سوی عمویش ابولهب بود.



* مسخره کردن، حربه مشرکان علیه رسول اکرم(ص)



مطلب دیگری که از لحاظ ضدیت با پیامبر اسلام(ص) در قرآن کریم به آن اشاره شده است، آیه 94 و 95 سوره حجر است. این آیات به تمسخر پیامبر(ص) از سوی مشرکین اشاره دارد و به این تعبیر می‌فرماید: «آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن و از مشرکان روی گردان؛ ما شر استهزاءکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد». یکی از رویارویی‌های مشرکین با پیامبر اسلام(ص)، این بود که آنها بیش از 3 سال بنی‌هاشم را در محاصره معروف «شعب ابی‌طالب» قرار دادند که با آنها داد و ستد نکنند؛ آذوقه‌ای به آنها ندهند و هیچ نسبت و رفاقتی با آنها نداشته باشند.



* بزرگان مشرکین در تقابل با دعوت حضرت محمد(ص) به اسلام



قبیله قریش در آغاز دعوت پیامبر (ص) 40 طایفه بودند که منتهی نسب آنها به حضرت ابراهیم (ع) برمی‌گشت؛ لذا به سنن دین و آیین حضرت ابراهیم از جمله احترام به خانه خدا، انجام مناسک و مراسم عبادتی و نیایشی خانه خدا و حرمت داشتن چهار ماه حرام، عمل می‌کردند.



در 4 ماه حرام که حاجیان به مکه می‌رفتند، بنی‌هاشم امنیت پیدا می‌کرد؛ بزرگان مشرکین با هم توافق کردند که از 6 مسیری که قبایل عرب برای حج به مکه وارد می‌شوند، یکی از بزرگان قریش بایستد، نگهبان آن راه باشد تا با بزرگ قبایل و کاروان حجاج، ملاقات کند و آنها را از پیروی از حضرت محمد (ص) برحذر دارد. بزرگان مشرکین به مسئول کاروان‌ها می‌گفتند «دیوانه‌ای ظاهر شده و ادعاهایی دارد؛ مواظب باشید او ساحر است؛‌ زبان او سحرکننده مردم است؛ نباید به او گوش فرا دهید؛ نزدیک او نشوید».



* تأثیر تهدید سران مشرکان علیه پیامبر(ص) و پاسخ قرآن کریم



این 6 نفر، با حضور در 6 مسیر حجاج، مانع از اجابت مردم به سوی پیامبر اسلام (ص) می‌شدند و حتی مانع از ملاقات پیامبر اکرم(ص) با آنها بودند؛ آنها حضرت محمد (ص) را تهدید کرده بودند که اگر به دعوت خود ادامه بدهد، او را از بین خواهند برد؛ بنابر اخبار تفسیری، پیامبر اسلام(ص) به منزلشان رفتند و در را به روی خود بستند.



در واقع تهدید سران مشرکین در این مورد، کارگر شد و آنها به مقصود خودشان رسیدند؛ لذا آیه 94 و 95 سوره حجر نازل شد که فرمود «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ؛ إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» و هر کدام از آنها به کیفیت خاصی از بین رفتند.



* زنان آوازه‌خوانی که رسول اکرم(ص) را به سخره می‌گرفتند



غیر از این 6 نفر، 6 نفر دیگر در سنوات بعد مسخره کردن پیامبر اکرم(ص) را ادامه دادند؛ دو نفر از آنها از زنان آوازه‌خوان مکه بودند؛ آنها اشعاری را می‌خواندند که این اشعار سروده ‌شده، در اختیار آنها گذاشته می‌شد؛ به قولی 3 یا 4 نفر دیگر آنها مرد بودند. پیامبر اعظم(ص)، خون این 6 نفر را هدر کرده بودند؛ یعنی فرمودند: خون این افراد احترامی ندارد.



* سرنوشت کسانی که به پیامبر(ص) توهین کردند



در جریان «فتح مکه» در سال هشتم هجرت، 10 هزار مسلمان از مدینه منوره عازم مکه شدند؛ پیامبر(ص) فرمودند که هر کدام از این 6 نفر را دیدید، از بین ببرید؛ برخی می‌گویند که در این جمع 6 نفره، نفر سوم «هند جگرخوار» همسر ابوسفیان و مادر معاویه بود.



البته از جایی که پیامبر اکرم(ص) فرمودند، هر کس وارد خانه خودش شود، در خانه را به روی خود ببندد، در امان خواهد بود، حتی اگر کسی به خانه ابوسفیان برود، در خانه او در امان خواهد بود، این امان شامل «هند جگرخوار» هم شد.



«هند جگرخوار» به همراه زنانی ناشناس خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و اظهار اسلام کرد؛ ایشان هم برای تشویق و ترغیب به دخول اسلام فرمودند: هر کس پیش از مسلمان شدن، هر دشمنی علیه اسلام کرده باشد، اسلام گناهان قبلی او را می‌پوشاند؛ لذا هند جگرخوار با اظهار کردن اسلام، در امان ماند.



یکی از آن دو زن آوزاه‌خوان هم زیر پای قاطری از بین رفت و دیگری تا زمان خلافت عثمان زنده بود و سپس هلاک شد. آن چهار مرد بعضی به دست آمدند و کشته شدند و بعضی هم از مسلمان شدن «هند» عبرت گرفتند.



یکی از آنها «عبدالله بن سعد بن ابی سرح اموی» برادر شیرخوارگی (رضاعی) خلیفه سوم بود؛ وی در ابتدا مسلمان شد و بعد پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم را به سخره گرفت، پیامبر خون او را هدر کرد. وی در جریان فتح مکه زیر عبای خلیفه سوم عثمان پنهان شد؛ به محضر پیامبر(ص) رسید و همان طوری که زیر عبا بود، عثمان برای او امان گرفت و همان جا اظهار شهادتین را کرد.



در سیره نبوی به دو دسته 6 نفره اشاره شده است که این افراد سرنوشتی پیدا کردند؛ عبدالله و هند جگرخوار هم با مسلمان شدن ولو به حسب ظاهر، از هدر رفتن خونشان نجات پیدا کردند.



اینها نمونه‌های سیره نبوی در تاریخ صدر اسلام است؛ کسانی که به پیامبر اکرم(ص)، اسلام و قرآن کریم اهانت کردند، به زبان قرآن کریم و پیامبر(ص) تهدید به اعدام و مرگ شدند.



لذا یکی از احکام مسلم در فقه اسلام این است که هر کسی به خدا، قرآن یا پیامبر اسلام(ص) اهانت کند، حکمش مرگ است و بر این اساس مرحوم امام خمینی(ره)، سلمان رشدی را که تمام این مقدسات را به مسخره گرفته بود، حکم به هدر خونش و اعدام او داده بودند.

سرنوشت نخستین کسانی که به پیامبر(ص) توهین کردند


سوره‌ای که راجع به نخستین توهین‌کننده به پیامبر(ص) نازل شد



آیات سوره «مسد» که از سوره‌های قصار جزء سی‌ام قرآن کریم است و به موضوع جسارت «ابولهب» نسبت به پیامبراکرم(ص) پرداخته است؛ مراجعه به تفسیر این سوره و سیره نبوی در صدر اسلام حاکی از آن است که «ابولهب» عموی پیامبر اکرم(ص) و یکی از 10 فرزند حضرت عبدالمطلب بود.
عبدالمطّلب جد پدری پیغمبر اکرم(ص) است؛ ایشان 10 فرزند داشته که حضرت عبدالله پدر پیامبر اکرم (ص)، حضرت ابوطالب(ع) و حضرت حمزه(ع) از یک مادر بودند و به جز اینها، پیامبر اکرم(ص) عموهای دیگری هم داشت.



* ابولهب که بود؟



نام ابولهب، «عبدالعزی» نقل شده است و در واقع، «ابولهب» کنیه وی بود؛ «لهب» به معنای شعله آتش است. از عرب‌های آن زمان دور نبود که نام فرزندانشان را لهب و آتش بگذارند؛ آنها چنین فرهنگی داشتند و هنوز هم آثار آن باقی است؛ به عنوان مثال «صدام» یعنی صدمه زدن بسیار؛ «هدام» یعنی خراب‌کننده بسیار؛ فلسفه این کار عرب‌ها این بود که چون حکومتی نداشتند تا از آنها حمایت کند، باید فرزندان‌شان را سفاک، بی‌باک، خونریز و به تعبیر عرب‌ها شجاع و دلاور و جنگاور بار بیاورند؛ لذا خیال می‌کردند اگر فرزندانشان را از کودکی با این عنوان‌ها صدا بزنند، این موجب تلقین قوت، نیرومندی و شجاعت آنها می‌شود!



«ابولهب» همسر «ام جمیل بنت حرب» خواهر «ابوسفیان» دشمن شماره یک پیامبر اکرم(ص) بود. نام ابوسفیان هم «فخر بن حرب» بود. «ام جمیل» برخلاف نامش، مانند برادرش «ابوسفیان» میان زنان، دشمن شماره یک حضرت محمد(ص) به شمار می‌رفت که ضدیت شدید با اسلام و پیامبر(ص) داشت.



بنی‌امیه در دوره جاهلیت از رقبای سرسخت بنی‌هاشم بود. ازدواج «ابولهب» از قبیله بنی‌هاشم با «ام‌جمیل» از قبیله بنی‌امیه، نه تنها روابط حسنه بین این دو خانواده ایجاد نکرد بلکه منجر به این شد که دشمنی‌های کینه‌توزانه خاندان بنی‌امیه از طریق «ام جمیل» به شوهرش «ابولهب» هم سرایت پیدا کند. از بررسی این قضیه به دست می‌آید که این زن، شرور و مسلط بر شوهرش بود.



* کنایه قرآن کریم به همسر ابولهب



قرآن کریم در سوره کوتاه «مسد» اشاره‌ای به این معنا دارد که « وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ»؛ اگر «ام جمیل» آتش‌‌بیار معرکه علیه اسلام و پیامبر اسلام(ص) نبود، قرآن کریم این اندازه اعتنا و اهمیت نمی‌داد که نام او را با این کنایه بیاورد؛ قرآن کریم این زن را به عنوان آتش افروز یاد کرده است؛ در حقیقت این زن، شوهرش را علیه پیامبر اکرم(ص) تحریک ‌کرد.



* آغاز کینه‌توزی ابولهب نسبت به پیامبراکرم(ص)



سر به سر گذاشتن «ابولهب» با پیامبر اکرم(ص) از زمانی آغاز شد که بزرگان مشرکین قریش در «دارالندوه» شکنجه، آزار و اذیت مسلمانان را قرار گذاشتند؛ چون رسم عرب‌ها بر این بود که بزرگ هر طایفه‌ای، متصدی شکنجه بردگان و ضعفای طایفه خودش شود. لذا قرار شد هر طایفه‌ای که ضعفایشان، مسلمان شدند، بزرگان به قدری آنها را به شکنجه بگیرند تا شاید از اسلام دست بردارند؛ چون پیامبر اکرم(ص) از بنی‌هاشم بود، شخصی از بنی‌هاشم باید متصدی پیشروی ایشان برای تبلیغ اسلام می‌شد.
بزرگان قریش سعی کردند تا ابوطالب این کار را بر عهده بگیرد اما نه تنها ابوطالب زیر بار نرفت بلکه اصرار و پافشاری فوق‌العاده و شدیدی در حد توان خود برای دفاع از پیامبر اکرم(ص) کرد. آنها به جای ابوطالب، ابولهب را متصدی این کار کردند.
ابولهب برای رسیدن به اهداف خود، روی جاهای مرتفع می‌ایستاد و فریاد بلند می‌کرد که «مردم! هر کس مرا شناخته باشد که می‌شناسد؛ هر کس هم نمی‌شناسد می‌گویم که من عبدالعزی ابولهب ابن عبدالمطلب، عموی محمد هستم و محمد را تکذیب می‌کنم؛ مراقب باشید که او شما را فریب ندهد؛ من می‌گویم که او دروغگوست و دروغ می‌گوید که خدای یگانه‌ و معاد هست و او ادعای پیامبری خدا را می‌کند و قرآنی دارد!»؛ «ابولهب» در ادامه توهین‌هایش به پیامبر اعظم(ص)، سنگی پرتاب می‌کرد؛ بچه‌های کوچه هم می‌گفتند: چون عمویش به سمت او سنگ می‌زنند، ما هم سنگی به محمد بزنیم.



* خبری که قرآن کریم از آینده «ابولهب» داد



لذا سوره «مسد» در مقام رد ابولهب نازل شد؛ در آیه «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ»، کلمه «تب» به معنی «بریده می‌شود» است؛ یعنی قرآن کریم از آینده خبر می‌دهد که دست‌های او بریده می‌شود. آیه «مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ» هم به این اشاره دارد که «ابولهب» همراه برادرش «عباس» در کار تجارت بود؛ او از این تجارت اموالی برای خود اندوخت؛ قرآن کریم اشاره دارد که این مال نمی‌تواند از «ابولهب» دفاع کند و او را از آسیب‌ رسیدن نجات دهد.



آیه «سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ» تعبیر از این است که «ابولهب» بر روی آتش شعله‌وری سوزانده خواهد شد؛ «وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ؛ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ» می‌فرماید «در حالی که همسر او هیزم بیاور معرکه است، طنابی به گردن او هست، همراهش به آتش انداخته می‌شود». سوره کوتاه «مسد» حاکی از دشمنی اولیه در صدر اسلام در برابر دعوت رسول اکرم(ص) از سوی عمویش ابولهب بود.



* مسخره کردن، حربه مشرکان علیه رسول اکرم(ص)



مطلب دیگری که از لحاظ ضدیت با پیامبر اسلام(ص) در قرآن کریم به آن اشاره شده است، آیه 94 و 95 سوره حجر است. این آیات به تمسخر پیامبر(ص) از سوی مشرکین اشاره دارد و به این تعبیر می‌فرماید: «آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن و از مشرکان روی گردان؛ ما شر استهزاءکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد». یکی از رویارویی‌های مشرکین با پیامبر اسلام(ص)، این بود که آنها بیش از 3 سال بنی‌هاشم را در محاصره معروف «شعب ابی‌طالب» قرار دادند که با آنها داد و ستد نکنند؛ آذوقه‌ای به آنها ندهند و هیچ نسبت و رفاقتی با آنها نداشته باشند.



* بزرگان مشرکین در تقابل با دعوت حضرت محمد(ص) به اسلام



قبیله قریش در آغاز دعوت پیامبر (ص) 40 طایفه بودند که منتهی نسب آنها به حضرت ابراهیم (ع) برمی‌گشت؛ لذا به سنن دین و آیین حضرت ابراهیم از جمله احترام به خانه خدا، انجام مناسک و مراسم عبادتی و نیایشی خانه خدا و حرمت داشتن چهار ماه حرام، عمل می‌کردند.



در 4 ماه حرام که حاجیان به مکه می‌رفتند، بنی‌هاشم امنیت پیدا می‌کرد؛ بزرگان مشرکین با هم توافق کردند که از 6 مسیری که قبایل عرب برای حج به مکه وارد می‌شوند، یکی از بزرگان قریش بایستد، نگهبان آن راه باشد تا با بزرگ قبایل و کاروان حجاج، ملاقات کند و آنها را از پیروی از حضرت محمد (ص) برحذر دارد. بزرگان مشرکین به مسئول کاروان‌ها می‌گفتند «دیوانه‌ای ظاهر شده و ادعاهایی دارد؛ مواظب باشید او ساحر است؛‌ زبان او سحرکننده مردم است؛ نباید به او گوش فرا دهید؛ نزدیک او نشوید».



* تأثیر تهدید سران مشرکان علیه پیامبر(ص) و پاسخ قرآن کریم



این 6 نفر، با حضور در 6 مسیر حجاج، مانع از اجابت مردم به سوی پیامبر اسلام (ص) می‌شدند و حتی مانع از ملاقات پیامبر اکرم(ص) با آنها بودند؛ آنها حضرت محمد (ص) را تهدید کرده بودند که اگر به دعوت خود ادامه بدهد، او را از بین خواهند برد؛ بنابر اخبار تفسیری، پیامبر اسلام(ص) به منزلشان رفتند و در را به روی خود بستند.



در واقع تهدید سران مشرکین در این مورد، کارگر شد و آنها به مقصود خودشان رسیدند؛ لذا آیه 94 و 95 سوره حجر نازل شد که فرمود «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ؛ إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» و هر کدام از آنها به کیفیت خاصی از بین رفتند.



* زنان آوازه‌خوانی که رسول اکرم(ص) را به سخره می‌گرفتند



غیر از این 6 نفر، 6 نفر دیگر در سنوات بعد مسخره کردن پیامبر اکرم(ص) را ادامه دادند؛ دو نفر از آنها از زنان آوازه‌خوان مکه بودند؛ آنها اشعاری را می‌خواندند که این اشعار سروده ‌شده، در اختیار آنها گذاشته می‌شد؛ به قولی 3 یا 4 نفر دیگر آنها مرد بودند. پیامبر اعظم(ص)، خون این 6 نفر را هدر کرده بودند؛ یعنی فرمودند: خون این افراد احترامی ندارد.



* سرنوشت کسانی که به پیامبر(ص) توهین کردند



در جریان «فتح مکه» در سال هشتم هجرت، 10 هزار مسلمان از مدینه منوره عازم مکه شدند؛ پیامبر(ص) فرمودند که هر کدام از این 6 نفر را دیدید، از بین ببرید؛ برخی می‌گویند که در این جمع 6 نفره، نفر سوم «هند جگرخوار» همسر ابوسفیان و مادر معاویه بود.



البته از جایی که پیامبر اکرم(ص) فرمودند، هر کس وارد خانه خودش شود، در خانه را به روی خود ببندد، در امان خواهد بود، حتی اگر کسی به خانه ابوسفیان برود، در خانه او در امان خواهد بود، این امان شامل «هند جگرخوار» هم شد.



«هند جگرخوار» به همراه زنانی ناشناس خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و اظهار اسلام کرد؛ ایشان هم برای تشویق و ترغیب به دخول اسلام فرمودند: هر کس پیش از مسلمان شدن، هر دشمنی علیه اسلام کرده باشد، اسلام گناهان قبلی او را می‌پوشاند؛ لذا هند جگرخوار با اظهار کردن اسلام، در امان ماند.



یکی از آن دو زن آوزاه‌خوان هم زیر پای قاطری از بین رفت و دیگری تا زمان خلافت عثمان زنده بود و سپس هلاک شد. آن چهار مرد بعضی به دست آمدند و کشته شدند و بعضی هم از مسلمان شدن «هند» عبرت گرفتند.



یکی از آنها «عبدالله بن سعد بن ابی سرح اموی» برادر شیرخوارگی (رضاعی) خلیفه سوم بود؛ وی در ابتدا مسلمان شد و بعد پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم را به سخره گرفت، پیامبر خون او را هدر کرد. وی در جریان فتح مکه زیر عبای خلیفه سوم عثمان پنهان شد؛ به محضر پیامبر(ص) رسید و همان طوری که زیر عبا بود، عثمان برای او امان گرفت و همان جا اظهار شهادتین را کرد.



در سیره نبوی به دو دسته 6 نفره اشاره شده است که این افراد سرنوشتی پیدا کردند؛ عبدالله و هند جگرخوار هم با مسلمان شدن ولو به حسب ظاهر، از هدر رفتن خونشان نجات پیدا کردند.



اینها نمونه‌های سیره نبوی در تاریخ صدر اسلام است؛ کسانی که به پیامبر اکرم(ص)، اسلام و قرآن کریم اهانت کردند، به زبان قرآن کریم و پیامبر(ص) تهدید به اعدام و مرگ شدند.



لذا یکی از احکام مسلم در فقه اسلام این است که هر کسی به خدا، قرآن یا پیامبر اسلام(ص) اهانت کند، حکمش مرگ است و بر این اساس مرحوم امام خمینی(ره)، سلمان رشدی را که تمام این مقدسات را به مسخره گرفته بود، حکم به هدر خونش و اعدام او داده بودند.

سرنوشت نخستین کسانی که به پیامبر(ص) توهین کردند


سوره‌ای که راجع به نخستین توهین‌کننده به پیامبر(ص) نازل شد



آیات سوره «مسد» که از سوره‌های قصار جزء سی‌ام قرآن کریم است و به موضوع جسارت «ابولهب» نسبت به پیامبراکرم(ص) پرداخته است؛ مراجعه به تفسیر این سوره و سیره نبوی در صدر اسلام حاکی از آن است که «ابولهب» عموی پیامبر اکرم(ص) و یکی از 10 فرزند حضرت عبدالمطلب بود.

عبدالمطّلب جد پدری پیغمبر اکرم(ص) است؛ ایشان 10 فرزند داشته که حضرت عبدالله پدر پیامبر اکرم (ص)، حضرت ابوطالب(ع) و حضرت حمزه(ع) از یک مادر بودند و به جز اینها، پیامبر اکرم(ص) عموهای دیگری هم داشت.



* ابولهب که بود؟



نام ابولهب، «عبدالعزی» نقل شده است و در واقع، «ابولهب» کنیه وی بود؛ «لهب» به معنای شعله آتش است. از عرب‌های آن زمان دور نبود که نام فرزندانشان را لهب و آتش بگذارند؛ آنها چنین فرهنگی داشتند و هنوز هم آثار آن باقی است؛ به عنوان مثال «صدام» یعنی صدمه زدن بسیار؛ «هدام» یعنی خراب‌کننده بسیار؛ فلسفه این کار عرب‌ها این بود که چون حکومتی نداشتند تا از آنها حمایت کند، باید فرزندان‌شان را سفاک، بی‌باک، خونریز و به تعبیر عرب‌ها شجاع و دلاور و جنگاور بار بیاورند؛ لذا خیال می‌کردند اگر فرزندانشان را از کودکی با این عنوان‌ها صدا بزنند، این موجب تلقین قوت، نیرومندی و شجاعت آنها می‌شود!



«ابولهب» همسر «ام جمیل بنت حرب» خواهر «ابوسفیان» دشمن شماره یک پیامبر اکرم(ص) بود. نام ابوسفیان هم «فخر بن حرب» بود. «ام جمیل» برخلاف نامش، مانند برادرش «ابوسفیان» میان زنان، دشمن شماره یک حضرت محمد(ص) به شمار می‌رفت که ضدیت شدید با اسلام و پیامبر(ص) داشت.



بنی‌امیه در دوره جاهلیت از رقبای سرسخت بنی‌هاشم بود. ازدواج «ابولهب» از قبیله بنی‌هاشم با «ام‌جمیل» از قبیله بنی‌امیه، نه تنها روابط حسنه بین این دو خانواده ایجاد نکرد بلکه منجر به این شد که دشمنی‌های کینه‌توزانه خاندان بنی‌امیه از طریق «ام جمیل» به شوهرش «ابولهب» هم سرایت پیدا کند. از بررسی این قضیه به دست می‌آید که این زن، شرور و مسلط بر شوهرش بود.



* کنایه قرآن کریم به همسر ابولهب



قرآن کریم در سوره کوتاه «مسد» اشاره‌ای به این معنا دارد که « وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ»؛ اگر «ام جمیل» آتش‌‌بیار معرکه علیه اسلام و پیامبر اسلام(ص) نبود، قرآن کریم این اندازه اعتنا و اهمیت نمی‌داد که نام او را با این کنایه بیاورد؛ قرآن کریم این زن را به عنوان آتش افروز یاد کرده است؛ در حقیقت این زن، شوهرش را علیه پیامبر اکرم(ص) تحریک ‌کرد.



* آغاز کینه‌توزی ابولهب نسبت به پیامبراکرم(ص)



سر به سر گذاشتن «ابولهب» با پیامبر اکرم(ص) از زمانی آغاز شد که بزرگان مشرکین قریش در «دارالندوه» شکنجه، آزار و اذیت مسلمانان را قرار گذاشتند؛ چون رسم عرب‌ها بر این بود که بزرگ هر طایفه‌ای، متصدی شکنجه بردگان و ضعفای طایفه خودش شود. لذا قرار شد هر طایفه‌ای که ضعفایشان، مسلمان شدند، بزرگان به قدری آنها را به شکنجه بگیرند تا شاید از اسلام دست بردارند؛ چون پیامبر اکرم(ص) از بنی‌هاشم بود، شخصی از بنی‌هاشم باید متصدی پیشروی ایشان برای تبلیغ اسلام می‌شد.

بزرگان قریش سعی کردند تا ابوطالب این کار را بر عهده بگیرد اما نه تنها ابوطالب زیر بار نرفت بلکه اصرار و پافشاری فوق‌العاده و شدیدی در حد توان خود برای دفاع از پیامبر اکرم(ص) کرد. آنها به جای ابوطالب، ابولهب را متصدی این کار کردند.

ابولهب برای رسیدن به اهداف خود، روی جاهای مرتفع می‌ایستاد و فریاد بلند می‌کرد که «مردم! هر کس مرا شناخته باشد که می‌شناسد؛ هر کس هم نمی‌شناسد می‌گویم که من عبدالعزی ابولهب ابن عبدالمطلب، عموی محمد هستم و محمد را تکذیب می‌کنم؛ مراقب باشید که او شما را فریب ندهد؛ من می‌گویم که او دروغگوست و دروغ می‌گوید که خدای یگانه‌ و معاد هست و او ادعای پیامبری خدا را می‌کند و قرآنی دارد!»؛ «ابولهب» در ادامه توهین‌هایش به پیامبر اعظم(ص)، سنگی پرتاب می‌کرد؛ بچه‌های کوچه هم می‌گفتند: چون عمویش به سمت او سنگ می‌زنند، ما هم سنگی به محمد بزنیم.



* خبری که قرآن کریم از آینده «ابولهب» داد



لذا سوره «مسد» در مقام رد ابولهب نازل شد؛ در آیه «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ»، کلمه «تب» به معنی «بریده می‌شود» است؛ یعنی قرآن کریم از آینده خبر می‌دهد که دست‌های او بریده می‌شود. آیه «مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ» هم به این اشاره دارد که «ابولهب» همراه برادرش «عباس» در کار تجارت بود؛ او از این تجارت اموالی برای خود اندوخت؛ قرآن کریم اشاره دارد که این مال نمی‌تواند از «ابولهب» دفاع کند و او را از آسیب‌ رسیدن نجات دهد.



آیه «سَیَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ» تعبیر از این است که «ابولهب» بر روی آتش شعله‌وری سوزانده خواهد شد؛ «وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ؛ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ» می‌فرماید «در حالی که همسر او هیزم بیاور معرکه است، طنابی به گردن او هست، همراهش به آتش انداخته می‌شود». سوره کوتاه «مسد» حاکی از دشمنی اولیه در صدر اسلام در برابر دعوت رسول اکرم(ص) از سوی عمویش ابولهب بود.



* مسخره کردن، حربه مشرکان علیه رسول اکرم(ص)



مطلب دیگری که از لحاظ ضدیت با پیامبر اسلام(ص) در قرآن کریم به آن اشاره شده است، آیه 94 و 95 سوره حجر است. این آیات به تمسخر پیامبر(ص) از سوی مشرکین اشاره دارد و به این تعبیر می‌فرماید: «آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن و از مشرکان روی گردان؛ ما شر استهزاءکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد». یکی از رویارویی‌های مشرکین با پیامبر اسلام(ص)، این بود که آنها بیش از 3 سال بنی‌هاشم را در محاصره معروف «شعب ابی‌طالب» قرار دادند که با آنها داد و ستد نکنند؛ آذوقه‌ای به آنها ندهند و هیچ نسبت و رفاقتی با آنها نداشته باشند.



* بزرگان مشرکین در تقابل با دعوت حضرت محمد(ص) به اسلام



قبیله قریش در آغاز دعوت پیامبر (ص) 40 طایفه بودند که منتهی نسب آنها به حضرت ابراهیم (ع) برمی‌گشت؛ لذا به سنن دین و آیین حضرت ابراهیم از جمله احترام به خانه خدا، انجام مناسک و مراسم عبادتی و نیایشی خانه خدا و حرمت داشتن چهار ماه حرام، عمل می‌کردند.



در 4 ماه حرام که حاجیان به مکه می‌رفتند، بنی‌هاشم امنیت پیدا می‌کرد؛ بزرگان مشرکین با هم توافق کردند که از 6 مسیری که قبایل عرب برای حج به مکه وارد می‌شوند، یکی از بزرگان قریش بایستد، نگهبان آن راه باشد تا با بزرگ قبایل و کاروان حجاج، ملاقات کند و آنها را از پیروی از حضرت محمد (ص) برحذر دارد. بزرگان مشرکین به مسئول کاروان‌ها می‌گفتند «دیوانه‌ای ظاهر شده و ادعاهایی دارد؛ مواظب باشید او ساحر است؛‌ زبان او سحرکننده مردم است؛ نباید به او گوش فرا دهید؛ نزدیک او نشوید».



* تأثیر تهدید سران مشرکان علیه پیامبر(ص) و پاسخ قرآن کریم



این 6 نفر، با حضور در 6 مسیر حجاج، مانع از اجابت مردم به سوی پیامبر اسلام (ص) می‌شدند و حتی مانع از ملاقات پیامبر اکرم(ص) با آنها بودند؛ آنها حضرت محمد (ص) را تهدید کرده بودند که اگر به دعوت خود ادامه بدهد، او را از بین خواهند برد؛ بنابر اخبار تفسیری، پیامبر اسلام(ص) به منزلشان رفتند و در را به روی خود بستند.



در واقع تهدید سران مشرکین در این مورد، کارگر شد و آنها به مقصود خودشان رسیدند؛ لذا آیه 94 و 95 سوره حجر نازل شد که فرمود «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ؛ إِنَّا کَفَیْنَاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» و هر کدام از آنها به کیفیت خاصی از بین رفتند.



* زنان آوازه‌خوانی که رسول اکرم(ص) را به سخره می‌گرفتند



غیر از این 6 نفر، 6 نفر دیگر در سنوات بعد مسخره کردن پیامبر اکرم(ص) را ادامه دادند؛ دو نفر از آنها از زنان آوازه‌خوان مکه بودند؛ آنها اشعاری را می‌خواندند که این اشعار سروده ‌شده، در اختیار آنها گذاشته می‌شد؛ به قولی 3 یا 4 نفر دیگر آنها مرد بودند. پیامبر اعظم(ص)، خون این 6 نفر را هدر کرده بودند؛ یعنی فرمودند: خون این افراد احترامی ندارد.



* سرنوشت کسانی که به پیامبر(ص) توهین کردند



در جریان «فتح مکه» در سال هشتم هجرت، 10 هزار مسلمان از مدینه منوره عازم مکه شدند؛ پیامبر(ص) فرمودند که هر کدام از این 6 نفر را دیدید، از بین ببرید؛ برخی می‌گویند که در این جمع 6 نفره، نفر سوم «هند جگرخوار» همسر ابوسفیان و مادر معاویه بود.



البته از جایی که پیامبر اکرم(ص) فرمودند، هر کس وارد خانه خودش شود، در خانه را به روی خود ببندد، در امان خواهد بود، حتی اگر کسی به خانه ابوسفیان برود، در خانه او در امان خواهد بود، این امان شامل «هند جگرخوار» هم شد.



«هند جگرخوار» به همراه زنانی ناشناس خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و اظهار اسلام کرد؛ ایشان هم برای تشویق و ترغیب به دخول اسلام فرمودند: هر کس پیش از مسلمان شدن، هر دشمنی علیه اسلام کرده باشد، اسلام گناهان قبلی او را می‌پوشاند؛ لذا هند جگرخوار با اظهار کردن اسلام، در امان ماند.



یکی از آن دو زن آوزاه‌خوان هم زیر پای قاطری از بین رفت و دیگری تا زمان خلافت عثمان زنده بود و سپس هلاک شد. آن چهار مرد بعضی به دست آمدند و کشته شدند و بعضی هم از مسلمان شدن «هند» عبرت گرفتند.



یکی از آنها «عبدالله بن سعد بن ابی سرح اموی» برادر شیرخوارگی (رضاعی) خلیفه سوم بود؛ وی در ابتدا مسلمان شد و بعد پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم را به سخره گرفت، پیامبر خون او را هدر کرد. وی در جریان فتح مکه زیر عبای خلیفه سوم عثمان پنهان شد؛ به محضر پیامبر(ص) رسید و همان طوری که زیر عبا بود، عثمان برای او امان گرفت و همان جا اظهار شهادتین را کرد.



در سیره نبوی به دو دسته 6 نفره اشاره شده است که این افراد سرنوشتی پیدا کردند؛ عبدالله و هند جگرخوار هم با مسلمان شدن ولو به حسب ظاهر، از هدر رفتن خونشان نجات پیدا کردند.



اینها نمونه‌های سیره نبوی در تاریخ صدر اسلام است؛ کسانی که به پیامبر اکرم(ص)، اسلام و قرآن کریم اهانت کردند، به زبان قرآن کریم و پیامبر(ص) تهدید به اعدام و مرگ شدند.



لذا یکی از احکام مسلم در فقه اسلام این است که هر کسی به خدا، قرآن یا پیامبر اسلام(ص) اهانت کند، حکمش مرگ است و بر این اساس مرحوم امام خمینی(ره)، سلمان رشدی را که تمام این مقدسات را به مسخره گرفته بود، حکم به هدر خونش و اعدام او داده بودند.

آداب صدقه برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در سیره سید بن ‌طاووس


امروز سالروز وفات بزرگ عالم شیعی «سید بن طاووس» ملقب به «رضى الدین‌‌» از علما و بزرگان جهان اسلام است، چون یکى از اجداد بزرگوارش جناب ‌‌محمد بن اسحاق، بسیار زیبا و نیکو صورت بوده به‌‌ «طاووس‌‌» نامیده شد و فرزندانش نیز به «ابن طاووس‌‌» معروف شدند. وی با سیزده واسطه از طرف پدر با دومین پیشواى جهان اسلام، امام‌‌ حسن مجتبى (علیه السلام) پیوند مى‌‌خورد، از طرف مادر به سومین‌‌ پیشواى جهان اسلام امام حسین(علیه السلام) مى‌‌رسد، به این جهت او را ملقب به «ذى الحسنین‌‌» نیز کرده‌‌اند و چون پدر سید بن طاووس، فرزند دخترى «شیخ‌‌ طوسى‌‌» بوده است، در تالیفاتش از جناب شیخ طوسى، با کلمه «جدى‌‌» یاد کرده است.

سید بن طاووس در ابتدا از محضر پدر دانشمند خود سعدالدین ابو ابراهیم و نیز جدّ بزرگوارش ورّام ابن ابى فراس استفاده کرد، شهره سید به زودى در سراسر عراق پیچید و او پس از مدتى راهى بغداد شد، در مدت پانزده سالى که در پایتخت بود، بارها به قضاوت، وزارت و دیگر امور دولتى فرا خوانده شده بود که هر بار به طریقى آن مشاغل را نمى‌پذیرفت.
سال‌هاى پایانى عمر شریف سید در زادگاهش سپرى شد و به تدریس و تألیف پرداخت، او از دانشمندان پر کار مسلمان به شمار مى‌رفت، چنان‌که آثار متنوعى در علم کلام، اخلاق، فقه، حدیث از او به جاى مانده است، یکى از تالیفات مهم بن طاووس به نام «اللهوف»، درباره وقایع روز عاشورا است که از کتب معتبر تاریخ اسلام به شمار مى رود، کتاب مهم دیگر او «الملاحم والفتن فى ظهور آثار الحجة» نام دارد که در مورد رویدادهاى قبل و هنگام ظهور حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه) است.
*شنیدن مناجات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) توسط سید بن طاووس
آری! از میان علماى عصر غیبت کبرى، کمتر عالمى از لحاظ جلالت قدر و عظمت مقامات معنوى به پایه سید بن طاووس مى‌‏رسد که واسطه او با امام عصر خویش بسیار خصوصى و داراى اسرار بسیارى بوده است، شخصیتى که آن قدر به امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) قرب روحى و معنوى پیدا کرد که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) او را فرزند خویش نامید. (مستدرک، جلد 3، صفحه 499)
وى داراى مکاشفات، مشاهدات و رؤیاهاى صادقه و تشرفات بسیارى بوده که هر یک از آنها بازگو کننده مقام معنوى آن عالم بزرگوار است که به وضوح مى‏توان عنایات امام عصر ارواحنا فداه را به این شخصیت معنوى مشاهده کرد.
از آن جمله قضیه زیر است که خود صداى دلرباى امام عصر خویش را شنیده است که آن عزیز دست به دعا بلند کرده و براى شیعیان به درگاه خداى تعالى دعا کرده است؛ سید بن طاووس در این باره مى‏‌گوید:
 
در یک سحرگاه در سرداب مطهر از حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه این مناجات را شنیدم که مى‌‏فرمود:
«اَللهُم اِنَّ شِیعَتَنا خُلقَت مِن شُعاعِ اَنوارِنا وَ بَقِیَةِ طِینَتِنا وَ قَد فَعَلوا ذُنوباً کَثیرَةً اِتِکالاً عَلی حُبِّنا وَ وِلایَتِنا فَاِن کانَت ذُنوبُهُم بَینَکَ وَ بَینَهُم فَاصفِح عَنهُم فَقَد رَضینا وَ مَا کانَ مِنها فِیما بَینَهُم فَاصلِح بَینَهُم وَ قاص بها عَن خُمسِنا وَ اَدخِلهُم الجَنَّةَ وَ زَحزِحهُم عَن النارِ وَ لا تَجمَع بَینَهُم و بَینَ اَعدائِنا فِی سَخَطِک»؛
خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کرده‌ای ؛ آن‌ها گناهان زیادی با اتکاء بر محبتت به ما و ولایت ما، کرده‌اند، اگر گناهان آن گناهی است که در ارتباط با تو است، از آن ها بگذر که ما را راضی کرده‌ای و از آن چه از گناهان آن‌ها، در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آن‌ها را اصلاح کن و از خمسی که حق ماست، به آن‌ها بده تا راضی شوند و آن‌ها را از آتش جهنم نجات بده و آن‌ها را با دشمنان ما در سخط خود جمع فرما .
آن عارف کامل در فرازى از کتاب ارجمند «مهج الدعوات»، پیرامون لطفى دیگر از امام عصر خویش مى‌‏فرماید:
در شب چهارشنبه 23 ذیقعده الحرام سال 638 قمری در سامرا بودم، سحرگاه در سرداب مطهر می‌شنیدم که آن حضرت(عجل الله تعالی فرجه) در حق شیعیان خود این دعا را می‌فرمود:
یعنی: خدایا؛ بحق آنکه با تو مناجات کرد و به حق آنکه در خشکی و دریا تو را خواند بر مؤمنان فقیر، غناء و ثروت و بر بیمارانشان شفاء و سلامتی و بر زندگانشان لطف و کرم و بر گذشتگانشان مغفرت و رحمت و بر مسافران و غریبانشان بازگشت به وطن‌هایشان، تفضل فرما ... » .
*آداب صدقه برای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در سیره سید بن طاووس
یکی از اعمالی که سید بن طاووس به آن بسیار اهمیت می‌داد، صدقه برای حفظ وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه بوده است، چون یکی از تکالیف زمان غیبت صدقه دادن است، بنابراین به آنچه میسر است، برای حفظ وجود مبارک امام زمان(عج) صدقه باید داد، به طوری که سیدبن‌طاووس، به فرزند خود سفارش می‌کرد که «ابتدا به صدقه دادن برای آن حضرت اقدام کن، قبل از اینکه برای خود و عزیزانت صدقه بدهی».
همچنین این عالم وارسته در کتاب «امان الاخطار» در ضمن دعایی که برای صدقه دادن در وقت سفر ذکر می‌کند، می‌نویسد: «اللهم ان هذه لک و منک وهی صدقة عن مولانا م ح م د، عجل الله فرجه وصل علیه بین اسفاره وحرکاته وسکناته فی ساعات لیله ونهاره وصدقه عما یعنیه امره ومالا یعنیه وما یضمنه وما یخلفه»؛
خدایا! این (صدقه) از آن تو و برای توست و صدقه‌ای برای سلامتی مولایمان م ح م د، عجل الله تعالی فرجه الشریف است و بر او درود بفرست آن هنگام که در سفر است و در تمام حرکت‌ها و استراحت‌هایش، در تمامی اوقات شب و روزش و صدقه‌ای است برای هر چه که متعلق به اوست».
سرانجام سیدبن‌طاووس، سرور فقیهان عراق در 5 ذیقعده سال 664 قمری دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار معبود شتافت.

خواص منحصر به فرد آب زمزم


تحقیقات یک دانشمند ژاپنی نشان می دهد آب زمزم در مکه مکرمه ویژگی منحصر به فردی دارد که درهیچ یک از آب های جهان یافت نمی شود. به گزارش خبرگزاری لبیک به نقل از شبکه تلویزیونی العالم ؛ دکتر ماسارو یموتو افزود نتایج تحقیقات با استفاده از فن آوری نانو نشان می دهد با افزودن یک قطره آب زمزم به هزار قطره آب معمولی ، خواص آب زمزم در آب معمولی ایجاد می شود.
این دانشمند ژاپنی تاکید کرد با استفاده از فن آوری نانو نتوانسته است هیچ یک از خواص آب زمزم را تغییر دهد.
به گفته این محقق ژاپنی ، علت تغییر نیافتن خواص آب زمزم با استفاده از فن آوری نانو مشخص نشده است.
وی که پایه گذار نظریه تبلور ذرات آب است، همچنین می گوید جمله "بسم الله الرحمن الرحیم" که در قرآن کریم وجود دارد و مسلمانان آن را در ابتدای کارهای خود یا در هنگام غذاخوردن و یا موقع خواب بر زبان می آورند، تأثیر عجیبی بر بلورهای آب دارد.
وی می افزاید زمانی که بسم الله الرحمن الرحیم گفته می شود، تغییرات عجیبی در بلورهای آب رخ داده و آنها بسیار زیباتر می شوند، لذا می توان با گذاشتن کاستی از تلاوت قرآن کریم در کنار آب، آن را زیباتر و با صفاتر نمود.
چاه زمزم در نزدیکی مقام ابراهیم و در هجده متری کعبه، در زیرزمین واقع است و آب آن توسط پمپ از طریق لوله کشی به زائرین می‌رسد. چاه زمزم از دیگر آثار مسجد الحرام است که با نامهای چاه اسماعیل، حفیرة عبدالمطلب، شفاء سُقم، عافیه، مَیمونه، طُعم، بَرکة، بَرّة ، شناخته می‌شود. این چاه در قسمت شرقی مسجدالحرام قرار دارد و همانند دیگر مشاهد حج، از آثار ابراهیم، اسماعیل و هاجر است. بر اساس متن قرآن، پس از آنکه ابراهیم ، همسر و فرزندش را ترک کرد، تشنگی بر آنها چیره شد، هاجر به دنبال آب میان صفا و مروه دوید .
سرانجام جبرئیل بال و یا پاشنه پای خود را بر زمین کوفت و زمزم جوشید، برای حفظ جان اسماعیل و هاجر پدید آورد.
پس از مدتی آثار چاه از میان رفت تا آن که عبدالمطلب بار دیگر آن را حفر نمود و از آن زمان تا کنون حاجیان از این آب بهره‏مند می‏شوند. در توسعه اخیر سالن‏های جداگانه‏ای برای زائران از شیرهای آبی که در آنجا نصب شده و نیز از ظرف‏های ویژه‏ای که در نقاط مختلف مسجد الحرام از آب زمزم پر می‏شود استفاده می‏کنند. این چاه در آغاز، منبع تأمین آب مکه بود و پس از آن چاه‌های دیگری در مکه و اطراف آن ایجاد شد. مردم برای این چاه تقدس بسیار قائل بودند.
وجود این چاه و اهمیت آن برای مردم مکه سبب شده بود تا در قریش منصب «سقایت» به وجود آید. این منصب در اوان ظهور اسلام، در دست عباس عموی محمد بود. در روایات اهل بیت، نوشیدن از آب زمزم سفارش شده و همه مسلمانان به متبرک بودن آن باور دارند.



پایگاه خبری -تحلیلی اهل البیت (ابنا)